...
خوش اومدید
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !! نسخه خانگی و کامپیوتری DivX |
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
این وبلاگ
تا اطلاع ثانوی
تعطیل می باشد

به نام خدا
نمی دونم از کجا باید شروع کنم اصلا" حسش نیست یعنی کلا"هیچ وقت حسش نیست!
خوش حالم خیلی خیلی خوش حالم . امروز زنگ آخر تو مدرسمون مسابقه هندبال دوما با سوما بود ما هم یه ربع اول زنگ تفریح بیرون بودیم بعدش به اصرار دوساتان اومدیم بالا و از پنجره بازی رو تماشا کردیم. مشغول تماشا بودیم که یهو یه کانگورو ___________________________
بقیش دیگه اینجا گقته نشه خیلی خیلی بهتره. آخرشم که آخرای بازی بود رفتیم پایین اما سریع تموم شد و طبق معمول سوما بردن. آخی! همش می خوام یه چیزیو بگم نمی تونم.
میگم شکیبا اینو نگا
این پاپیونیه توییا! من نبودم! نگین بود ایناها خودشم تایید می کنه.مگه نه نگین؟
.شکیبا؟ ناراحت شدی؟
نه ه ه ه ه! قهر نکن دیگه!
باشه آفرین دختر خوب
میگم حالا بیایم تو بحث اصلی.
اول یه آشنایی درباره ی دوستام بدم که جای ابهام وجود نداشته باشه.
1- نگین : همه میشناسیدش . دوست صمیمیمه و تو کلاس پیش هم می شینیم.
2- شکیبا:شکیبا هم دوست صمیمیمه و البته دوست صمیمی درسا هم هست که درسا هم دوست من و نگین و آنیتا و پگاهه. شکیبا پیش درسا میشینه.
3- درسا:دوست صمیمی من و هممونه. و همون طور که گفتم پیش شکیبا میشینه.
4- آنیتا : اینم دوست صمیمیمه و دوست اونایی که بالا گفتم هم هست. دوست خیلی صمیمیه پگاهه. پیش پگاه می شینه
5- پگاه : دوست صمیمیه همه و مخصوصا"آنیتا و پیش آنیتا میشینه.
در کل ما 6 نفر همه دوست صمیمی هستیم و هممون تو یه ردیف می شینیم.
حالا
به دهه ی فجر نزدیک می شیم. مدرسه ی ماهم طبق معمول مدرسه رو تزیین می کنه دیگه. شنبه ی همین هفته زنگ آخر که ما پرورشی داشتیم و رفته بودیم حیاط معاون پرورشی مدرسمون من و نگین و درسا و شکیبا رو که اونجا بودیم و صدا کرد و بهمون گفت که تو تزیین مدرسه بهشون کمک کنیم. راستشو بخواین تو این سه ساله که تو این مدرسم نه من و نه دوستام تا به حال واسه این کارا کمک نکردی بودیم.گفتیم دیگه سال آخره حداقل یک دفعه تجربش کنیم . قبول کردیم. اولین کار زدن گونی به دیوار بود. از این گونی کنفا که قهوه ای هستن. تا یه جاهایی این کارو انجام دادیم بعد خانم ثابت (معاون پرورشی) بهمون رنگ داد و گفت روی این گونیا شعار بنویسیم. آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی انقد خوش گذشت. خیلی باحال بود
آخراش که من رفته بودم تو وضوخانه دستمو بشورم یهو نگین اومد تو! وااااااااااااااااااای! کل مانتوش( یه کم کمتر) شده بود قرمز قرمز. نگو رنگ قرمز از دستش افتاده روش . طفلک. دلم واسش سوخت اما اشکال نداره.
مهم اینه که تمیز شد.
اون روز تموم شد فرداش یعنی یکشنبه ما که خیلی خوشمون اومده بود از کارای دیروز از معلم قرآنمون اجازه گرفتیم بیایم کمک کنیم . خانوم هم اجازه داد و این دفعه من و شکیبا و آنیتا و نگین اومدیم پایین.
قرار شد روی برد با پارچه پرچم ایران درست کنیم نزدیک به 1 ساعت سرش موندیم آخرم الکی یه جوری سر همش کردیم. اینا واسه طبقه ی اول بود. رفتیم طبقه ی دوم که کلاس ماست و قرار شد که روزنامه های اون زمانو که کاور دورشون بود و بچسبونیم به همه ی دیوارای طبقه.
چسبوندیم و تموم شد . بعد همین شد و دیگه هیچ کاری نکردیم اما همینشم خیلی بود. چ
مدرسمون اااااااااااااااااااااااااااانقدر قشنگ شده. تازه تو حیاطشم یعنی حیاط هاش کلی پرچم گذاشتن یعنی زمینو کندن و پرچم کاشتن
تازه قراره از کسایی که کمک کردن ( ما رو میگه ها) سر صف تقدیر ویژه بشه
همین دیگه کارنامه ها رم گرفتیم دیگه .واسه خودمو نمی گم اما درسا و پگاه معدل هاشون 20 شد. بقیمونم خوب شدیم چون ما کلا" بچه های خوبی هستیم.
خب دیگه چیزی یادم نمیاد بگم.
نظر یادتون نره
فعلا"بای
دعای امروز: خدایا پرسپولیس ببره خسته شدیم از مساوی!!!!!!!!! نگا نگا ! اه. انگار طلسم شده. ببین چجوری توپ از خط دروازه برگشت .
گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل بردییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم. 4 دقیقه ی آآآآآآآآآآآآآآآآخر!
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
وااااااااااااااااااااااااااااای خدا! بردیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم
ایول کریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم عجب گلی زدی.
خدایا شکرت!
دوست دارم
آخی استقلالیا دلم بد واستون سوخت!
امکان داره بین من که پرسپولیسیم و اونایی که استقلالین اختلاف پیش بیاد.خواهش می کنم انی اتفاق نیفته. ناراحت نشین باشه؟



به نام خدا
سلام . خوبین؟ منم خوبم.
راستش اصلا" حوصله ی تایپ کردن ندارم اما دیدم دیگه فاصله خیلی زیاد شد گفتم یه آپ کنم هم شما شاد شین هم خودم!![]()
با امتحانا چه می کنین؟ خوبن؟ امتحانای ما که عالین مخصوصا" امتحان جغرافی که خیلی قشنگ پرید . البته فک کنم امتحانای بقیه که پریده فرق داشته باشه اما بالاخره مهم اینه که پریده
. ما امتحانامون 8 تا 10e . اون وقت می گن امتحانتونو هر وقت دادین فقط اونایی که ماماناشون میان دنبالشون می تونن برن بقیه که سرویسین و خودشون می رن باید تا ساعت 10 صب کنن. اکثر امتحانا م خب آسونن دیگه منم که کلا" تموم کنم نمی تونم سر جلسه بشینم زود می دم میام پایین حدودا" به طور میانگین 1 ساعت و رب الاف می شم تو حیاط. آخه این انصافه؟ البته این دو تا امتحانایی که دادم بعدش خوش گذشت. اولیه که امتحان دینی باشه رو زود دادم بعد اومدم پایین دوستامم که اومدن همش با هم حرف میزدن بحثشونم سیاسی بود خب منم که از این جور چیزا متنفرم هرچی گفتم بحث و عوض کنیم و راه بریم کسی گوش نکرد واسه همین منم باهاشون قهر کردم![]()
رفتم تو حیاط بالاییمون یهو پگاه و سحر و دیدم که 3/3 هستن بعد با اونا رفتیم حیاط پایینی ...
بقیش و بخوام بگم طولانی میشه آخرش دوستای اینا اومدن به ما گفتن که بریم باهاشون بسکتبال بازی کنیم منم که بلد نبودم البته کمی از 8 سال پیش که کلاس رفته بودم یادم بود . خوب رفتیم بازی کردیم خیلی خوش گذشت و این چنین شد که من به بسکتبال علاقه مند شدم. حالا می خوام از تابستون برم بسکتبال البته تکواندوم سر جاش هست!
امروزم که بعد امتحان زبان که اومدم پایین نزدیک یک رب الاف دوستان شدم که بیان و نگین که تا اومد مامانش اومد دنبالش و رفت . رفتم ببینم درسا و شکیبا کیفاشونو برداشتن یهو دیدم کیف نگین جا مونده!!!!! برش داشتم دادم آنیتا بردش خونشون!!!! بعد شکیبا و درسااینا هم اومدن. بعد چک کردن جواب سوالا با شکیبا رفتیم قدم بزنیم که دیدیم دو نفر دارن بدمینتون بازی می کنن اون جا بود که یه فکری به ذهنمون رسید
کلی(کمتر از 1 دقیقه- مبالغه) بحث کردیم آخر قرار شد من برم ازشون خواهش کنم که راکتاشون و بدن ما بازی کنیم. اونام که ساده قبول کردن! انقد حال داد انقد حال داد .![]()
خودم می دونم دارم چرت و پرت می نویسم اما دیگه چیکار کنم همینیه که هست.
اگه بخوام درباره ی موضوع روز بنویسم بحث سیاسی میشه آخرشم به دعوا می کشه.
منم از سیاست متنفرم. از این کسایی هم که میان الکی چرت و پرت می نویسن که بگن ما از سیاست چیزی سرمون میشه حالم به هم می خوره. آخه چند نفر یه غلطی کردن به من و تو چه که بیایم دربارشون اظهار نظر کنیم. خدایی راس نمی گم؟
بیخیخی
دیگه چطورین؟
یعنی 26 دی. تازه یه نکته ی جالب با توجه به پرس و جو هایی که کردم تو کلاس ما فقط من متولد دی هستم
چ به ای بابا چاکریم ( مخاطب خاص (2نفر))
منتظر تبریک هاتون هستم
(شوخی کردم اصلا" اشکال نداره کسی تبریک نگه)
همین.
نظر یادتون نره حتی شما دوست عزیز
پ.ن: میگم این قالب جدیدم احیانا" مشکلی که نداره؟
دوستان یه راهنمایی می خوام. با IP یه کامپیوتر
چیکار میشه کرد؟ شنیدم یه کارایی میشه اما نمی
دونم. اگه می دونین حتما" بگین. می دونم اینو دیر
نوشتم اما فوق العاده ضروریه هرکی می دونه بگه.








